بیقراری....

 

بیقراری واسه سرگذاشتن روی این دیوار و زل زدن به یه گنبد طلایی....

 

بیقرارم و ناآروم.....دلم شبهای سرد حرمت رو میخواد....عطر رواقهای حرمت... خیره شدن به گنبدطلا و با نگاه حرف زدن...حتی اون اشکای مزاحمی که تصویر گنبد رو برام تار میکنه..حتی واسه اون دونه های مزاحم اشک هم دلتنگم...

من عشق را در حرم تو آغاز کردم و حالا..... همیشه محتاجت بوده ام و اینروزها بیشتر... دلتنگی و بغض....روح سرگردان و بیقرار.....

می طلبی آقا؟؟..........محتاجم ...خیلی......

/ 2 نظر / 21 بازدید
محمد

سلام.پارسال رفتیم پابوس امام رضا(علیه السلام). وقتی می خواستیم برگردیم قرار شد بریم حرم امام رضا (ع) زیارت آخر رو بکنیم و راه بیافتیم. تا جمع و جور کردیم شد ظهر و اومدیم حرم وقتی رسیدیم خوردیم به نماز ظهر و دربهای بسته حرم و از توی حیاط واز پشت پنجره فولاد از آقا خداحافظی کردم. خیلی دلم گرفتم. تا خود قم تو فکر بودم چه کار کردم که پشت در موندم. هنوزم پشت در موندم. هنوز توفیق زیارت رو بعد از یک سال واندی پیدا نکردم. تو رو خدا اگه رفتید دعا کنید آقا ما رو هم ببخشه و بطلبه

اکبر

سلام دستت درد نکنه به حق آقا امام رضا همیشه موفق باشی خیلی دنبال این عکس گشتم تا تو وبلاگ شما پیدا کردم .گوشه صحن گوهر. بهشت من یه تیکه از آسمون بهتر از بهشت .باورم نمیشه سه چهار روز دیگه ذارم میرم حرمش .کاش تو گوشه صحن جون میدادم کاش....