دور مران از در و راهم بده .....

دیدم همه جا سردر ابواب حریمت،جایی ننوشته ست گنهکار نیاید...

قراره فقط چند ساعت مهمونت باشم....

حتی به یک روز هم نمیرسه...اما دلخوشم به هر لحظه ش!

......

به جون مادرت آقا....به من یکم محل بذار.....

تشنه سقا خونتم....

.....

به دلم افتاده که صدازدین آقا منو.....

کمتر از آهو که نیستم.....میشه ضامنم بشین؟؟ ......

....

روبروت بی اختیار دوباره زانو بزنم...

میون گریه بگم..غریب و دربدر منم....

.......

....امروز همه لحظه هام پرشده از این نواها....

 

یعنی هفته جدیدمو روبروی گنبد طلا شروع میکنم؟؟

یعنی میرسم؟؟باور کنم؟؟؟؟؟

 

/ 1 نظر / 24 بازدید
ساقی رضوان

سلام عزیز....یه لحظه هم اونجا بودن عالمی داره[گریه][گریه][گریه]