کربلا لاجرم تکرار خواهد شد...

                   

پاییز بود ... دل سیاهم را نمی دانم با کدامین بهانه به جمع مسافران کربلایت وصل کردی ... نمی دانم از التماس چشمانم چه خواندی که اجابت کردی آرزوی همه عمرم را ... باور کرده بودم که دلهای سیاه را هم می پذیری اما شدت و ضعفش را نمی دانستم ... منتهای کرمت را همان روزها درک کردم ... به وضوح حس کردم کوچکی سینه برای قلبی که از شوق تو به تپش درآید ... انگار که لحظه جدا شدن روح از بدنم بود٬ یا شاید هم بازگشت روح به بدن و جانی دوباره گرفتن ... آن لحظه که شنیدم مسافر کربلایم کردی!

کربلایی که نمی دانم چگونه تاب آورده شاهد آنهمه ظلم بودن را...بیقراری عمه سادات را...

کربلایی که روز دهم ٬ تشنگی کودک سه ساله و طفل شش ماهه را دید و چشمه ای جوشان نشد ...

خاکی که خیمه ها را در میان شعله ها دید و خاموششان نکرد ...

صحرایی پراز نسیم بوی سیب ...

... و امروز ... می ترسم! می ترسم یادمان برود که حسین علیه السلام را چه گریه کنیم و چه نکنیم کشته اند ... با اشک ما حسین(ع) زنده نمی شود ...  حسین زنده است ...اشک ما قرار است خودمان را بیدار کند و نجاتمان دهد از زیر خروارها خاک غفلت و جهالت!

می ترسم فراموشمان شود که حسین را نه کافر کشت و نه یهودی ... حسین را مسلمانان کشتند ... مسلمانان پینه بر پیشانی ِ لِشدَتِ السُجود !

حسین علیه السلام برای یک چیز کشته شد ...عدم ِ بصیرت زاهدان آن روزگار !

و کربلا  لاجرم تکرار خواهد شد با بی بصیرتی هر قومی !

 

 

** آقاجان! بر غربتم در این وانفسای دنیا رحم کن ... گرچه آن روز ... روز وصال تو و معشوقت ... روز یکی شدن تو و خدایت ...هیچ‌ یک از امت رسول‌الله (ص) صدای "هل من ناصر ینصرنی" شما را جواب نداد.....اما شما صدای " اشفع لنا عندالله " ما را بدون جواب نگذار و یاریمان کن تا حسین زمانمان را تنها نگذاریم ...

 

/ 1 نظر / 23 بازدید
محمد Mohammad

خیلی قشنگ نوشتی کاش منم هم در کربلا لودم اینروزا الهم الرزقنا زیارت القبر الحسین (ع)